X
تبلیغات
رایتل

.:::.offline.:::.

دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 04:39 ب.ظ

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم در کنار 

 

 پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای پیرمردی کور و فلج درگوشه ای مادری مات و پریشان 

 

 همچنان پروانه ای پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش  

 

بابیگانه ای پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای تا که بینم دختری عفت فروشد 

 

 بهر نان خانه ای

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

حدیث تصادفی