X
تبلیغات
رایتل

درد دل یه بزاز اصفهانی:

پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 12:11 ق.ظ

 خانوم اومدس پارچه خریدس بردس بریدس دادس دوختن رفتس باش تو عروسی کلی رقصیدس 

  قر دادس و پز دادس آ بعدی رفتس پارچه را شیکافتس پس اووردس می گد از رنگش خوشم 

 

 نیومدس می خواستم زندگی کنم راهم را بستند ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق 

  شدم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید 

 

 می خواهم پیاده شوم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

حدیث تصادفی